حُرم آتش رفتنت ...

ورق ورق من

در گُـــر گرفتگی رفتنت

جمع شد ، سیاه شد

باد آمد ..

          و

               همه را با خود برد       (ا.ح)

 

 

پ.ن : حتما تا حالا کاغذ آتیش زدید !

پ.ن: جدیدا به این موسیقی وبلاگمم مثل اون یکی وبلاگم اعتیاد پیدا کردم !

 


/ 21 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنده

مرهم زخم های کهنه ام .. کنج لبان توست !.. بوسه نمی خواهم … سخنی بگو…

booya

آخرین نگاهت اتشی بود بر پیکر کاغذینم نوشتی خط زدی و سوزاندی .. مثل همیشه زیبا [گل]

فهیم

سلام چطوری متوری؟ من از آتیش بازی خوشم نمیاد , دست نزن حسن خطر داره![نیشخند] ولی با تیکه تیکه کردن کاغذ و صداش بیشتر حال میکنم بخصوص اگه روی کاغذ از افکار بدرد نخورم نوشته باشم . کاملا تخلیه روحی میشم! اینم یجورشه![زبان]شنگول باشی همیشه.

پرنده

موسیقی وبلاگت حرف ندارهههههههههههههه[لبخند]

پرنده

می گویند : دنیا بی وفاست ؛ اما . . . قدرش را بدانید ! من دنیای بی وفاتری هم داشته ام . . .

tahamiishe

من برگشتم.... خوش حال میشم بهم سر بزنی [گل]

nafas

از انسان ها غمی به دل نگیر....زیرا خود نیز غمگینند..... با انکه تنهایبند ولی از خود میگریزند...زیرا به خود و عشق خود و به حقیقت خود شک دارند... پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند....

باران

لغت نامه های دنیا را باید آتش زد… جلوی واژه نبودن نوشته اند: عدم حضور شخص یا چیزی همین!!!! چقدر نبودن تو را ساده فرض می کنند...